۱۹ آذر ۱۳۸۹ – 12:19 ق.ظ

I keep myself busy with things to do, but every time I pause, I STILL THINK OF YOU

FooFle.com فیلتر شد !

۰۷ خرداد ۱۳۸۹ – 9:46 ب.ظ

برای بار دوم (تا اونجایی که یادم میاد !) در تاریخ اینترنت ایران سایت گوگل دات کام فیلتر شد !

در عرض کمتر از یک دقیقه با اطلاع رسانی از طریق یاهو مسنجر و گودر و توییتر و … کل ایران (و جهان) باخبر شد !

پس از ۱۰  دقیقه : گوگل دات کام را خدا آزاد کرد !!!

google فیلتر شد !

برجسب: ,

خاطره ای از دکتر الهامی

۰۱ خرداد ۱۳۸۹ – 11:09 ب.ظ

این ماجرای یکی از کلاس های ما در دبیرستان علامه حلی بود. کلاس آقای دکتر امیر الهامی. همون که میاد تو کانال ۷ و IRIB شاهنامه می خونه و حرف میزنه و …

کلاس ادبیات هست ولی طبق رسم معمول علامه حلی حرفی از “ادبیات” سر کلاس نیست !

ماجرا برمی گرده به فروردین ۸۷ ، اگر اشتباه نکرده باشم. سال سوم دبیرستان. متنش رو از صدایی که سر کلاس با گوشی ضبط کردم نوشتم. صدا رو دانلود کنید و همراه متن گوش بدین و بخونید و برید جلو …

عکس دکتر الهامی

دانلود صدای دکتر الهامی

-

من مهربان ترین راننده ی شهر تهران هستم. اینو یه آقایی نوشته بود و این آقا خبرنگار باهاش آشنا شده بود و می گه تو ماشینش که می شینه هر مسافری یه شکلات تعارف می کنه.
و می گه من اهل مسافر دربست نیستم و دارم با همین سمند تو خیابون کار می کنم و اینا …
من ، اینا کسایی اند که می بینندشون و گزارش هم تهیه می کنند ازشون پیدا می کنند. چون هیچ کس نمیاد به خودش بگه آقا من مهربون ترین …
اما تو خیابون طالقانی، کلاسم تموم شده بود و اومدم بیرون. یه مرتبه ای این حواسم پرت بود آقا من امروز ماشینم بنزین نداره و اصلا این که تا مقصدم برسم نه {…} داشتم !
بنابراین ماشین رو گفتم همین جا می ذارم آخر وقت می رم از سید خندان ماشین رو بر می دارم حالا هر جا هم خاموش شد، خاموش شد. کلاس ندارم میرم؛ براش بنزین می گیرم میارم
لذا اومدم و سوار تاکسی شم دیدم ای بابا من کیفمم صبح در منزل جا گذاشتم. محتوی جیب من دو هزار تومن بود و آقایی که {…}
گفتیم بیا حالا یه تاکسیی پیدا می کنم دیگه. اولین تاکسیی که دست دادم یه جا نگه داشت. گفتم که سید خندان دربست.
گفت بیا جلو آقا {…}. چقدر می گیرین که من در مقصد مدیون شما نشم. گفت که بیا آقا سوار شو ! بلخره با هم …
گفتم نه آقا کنار میایم، شما ممکنه یه عددی بگی و به حق هم بفرمایی من مدیون و شرمسار حضرت عالی بشم. بفرمایید.
گفت آقا هر چی دوست داشتی بده. گفتم آقا هر چی دوست داشتی نیست.
گفت آقا شما … ما اگر از شما پول خواستیم نامردیم آقا بیا بشین تو ماشین ما تا اونجا بریم.
من گفتم {…} من آقا بودجم دو هزار تومنه این پس خدمت شما {…} بکنم در آغاز معامله من {…} اونجا باید اونجا مثلا اگه از من پول بخاد من باید برم از همکارم قرضی بگیرم که کار شایسته ای نیست.
گفتم آقا پس این دو تومن محضر شما من بیشتر … گفت آقا بشین.
من نشستم تو ماشین و یه مدتی که گذشت. خیلی خسته بودم همینجور دراز کشیدم یه وقت دیدم یه تیکه ای کاغذی از جلوی آینه این آقا و از پشت نصب شده و نوشته که اگر کرایه ندارید در مقصد بدون هیچ صحبتی خودتان پیاده شوید،
و اگر برای ادامه ی راه نیاز ، من همینجور خوابیدم یه وقتی چشام {…} دو سوم راه تموم شده، و اگر پول ندارید در پشت صندلی راننده مبلغی پول هست به عنوان قرض بردارید و به من بدهید.
من برگشتم و وقتی، جیب ، چشمم به اون پشت صندلی راننده افتاد دیدم پره پول خرد و مثلا صد تومنیو دویست تومنیو ایناست.
گفتم . بعد این حالا فهمید که. گفتم آقا خیلی من عذر می خوام. من به هر حال حالا فهمیدم علت این اصرار اولش چیه.
گفتم لطف فرمودید آقا و. گفت نه آقا شما به ما لطف می کنید. ما قرار بوده این ماشین یه تایمی خالی بچرخه. شما مگه یه انسان نیستی. گفتم خوب.
گفت من چه هزینه ای می تونم بکنم که با یک انسان در یک مسیری هم صحبت باشم ؟ می دونید آقا چقدر هم صحبتی با یک انسان مثل خودت قیمتیست ؟
من آقا تا اونجا فقط داشتم از خجالت پیش خودم آب می شدم که الهامی یک عمر تو از عرفان و معرفت، من گرایش دکترام عرفان تلفیقیست.
یک عمر تو حتا در پای مقطع دکترا {…} از عرفان تلفیقی صحبت کردی و بعد این وسط هیچ چی ، یعنی این انقدر قشنگ عرفان رو فهمیده بود.
و آقا تا مقصد این می گفت بله و صحبت می کرد و من دیگه {…} دیگه کلا گوش نمی کردم.
تا مقصد گفت آقا کجایی شما ؟ گفتم که. از ماشین پیاده شدم و باورتون {…} تو فکر این بودم.
دقیقا {…} هنوز خارخار مغز این تمام نشده بود آقا که در بزرگراه همت پمپ ماشین . پمپ بنزین این سمندا گاهی وقتا یا پرشیا یا موتورهایی از این دست گرم که می کنه بعضیاش حالتی که بنزین تمام شه بنزین نمی رسونه و ماشین خاموش میشه.
و من چون خار بنزینم مشکل داشت اون روز باز گمان کردم بنزین تمام شده در حالی که پمپ بنزین داغ کرده بود.
اوجا ترافیک هم خیلی وحشتناک بود شبای عید آقا. ترافیک وحشتناک بود یعنی از اونور پل شریعتی تا دم شهرک غرب ماشینا به هم دوخته، بودند. دنده یکه ماشین دو نمی شد آقا.
من، ماشین خاموش شد و ماشینو کنار زدم و تو فکر این که حالا چطور به کلاسم برسم، یه آقایی تاکسیی رد شد گفت چیه؟ گفتم آقا من {…} بنزین می خوام.
این کشید کنار و از ماشین پیاده شد و من که رفتم پیشش تیپی که از ماشین اومد پایین و افراد تو ماشین نشون دهنده ی این بود که اینا یه خانوادن.
و این آقای راننده تاکسی هم خیلی {…} کرده و اصلاح کرده و بوی عطر و ادکلن و این گفت آقا چی شده گفتم بنزین تموم کرده.
گفت خوب من فکر کنم ته باکم یه کم داشته باشم. آقا باک این بنده خدا هم انگار مثلا یک سوم آخرش بود و هر کاری می کرد با شلنگ.
گفت، گفتم من بلد نیستم من تا حالا با شلنگ از ماشین بنزین نکشیدم آقا من بلد نیستم گفتم همش رو بخورم و … چون بعد {…} خودم و …
آقا این نزدیک ده دقیقه در تلاش و تکاپو بود که از ماشین برای من بنده یه چهار لیتری بنزین بکشه که من بتونم تا پمپ بنزین خودم رو برسونم در حالی که بعدا فهمیدم اصلا ماشین من مشکلش همین پمپ بنزینش بوده.
یک ربع او و خانوادش داشتن به من، می گفتم آقا تو برو ، می گفتن آقا یعنی چی ؟ شما اینجا یکی باید به شما بنزین بده یا نه آقا ؟
موقعی که می رفت خب داره کار می کنه منم یه مثلا چهار لیتر بنزین قیمت آزادش شما بگو دو هزار تومن اصلا من مثلا با. گفتم یه چهار پنج تومن. گفتم آقا این هم …
گفت آقا چهار لیتر بنزین من مگه آقا می خوام چی کار کنم؟  التماس کردم آقای محترم این. دیدم سوار شد گفت فقط نگاه کن نمی دونم اگه رفتی مشهدا. منم خوب مسافر مشهدم خانوادم …
اگه رفتی واسه ما دعا کن آقا و خانواده او هم تکرار همین جمله رو کردن و من کلاسم رو کنسل کردم آقا.
ساعت ها همون گوشه واستاده بودم داشتم به این فکر می کردم که یک عمر، صد سال از شیمی و جغرافی و تاریخ نخونیم از فلسفه دوریم.
سالهاست که داریم از علم و معرفت و عرفان می گوییم. آقا کاری که این کرده بود من فردا تو راه.
راه افتادم و اشک می ریختم و ساعت ها فکر می کردم که تو یک عمر مثنوی خوندی الهامی. هفت ساله من آقا دارم عطار تدریس می کنم. امروز روز جهانی عطاره.
هفت ساله من دارم تو دانشگاه عطار تدریس می کنم. از آغازین روزهای دوره فوق لیسانس تا الآن که در خدمت شما هستم آقا.
و عرفان رو اینها از تو خیلی بهتر هم یاد گرفتن و هم هجی کردن. تو نه تنها خوب یاد نگرفتی که حتا خوب هم نتونستی برای مردم هجی کنی.
که اگه من معلم عرفان خوبی بودم حداقل دانش آموزا باید اینو یاد می گرفتن. دیدم اونقدر که او  امروز برای من معلم بود من در طی دوازده سال معلمی برای هیچ دانش آموزی معلمی نکردم.

این ها ارزش هایست که توی جامعتون می خوام با چشم حقیقت …
این ها از تست و کنکور و از همه اینها فکر می کنم یه جایگاهی فراتر داشته باشه.


این چند دقیقه ای که سرتونو درد آوردم برای اینکه دیدم بعضی از متن های عرفانی رو که میاد تو کتاب {…} اصلا تو همین تحمیدیه اول کتاب، خواجه عبدالله و عرفان و … این عرفانه ! این معرفت !
این ره، آن زاد راه و آن منزل     مرد راهی اگر، بیا و بیار

-

بچه ها. تمومش کن آقا ! ….. مگه نمیگم صحبت نکن آقای محترم ؟!!

-

پ.ن : اگر گفتید در متن بالا چند بار از واژه ی “آقا” استفاده شده است ؟!  :دی

برجسب: , , ,

شعری در وصف حال مهندس …

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ – 6:52 ب.ظ

گرفتم بعد عمری مدرکی چند
و اینجانب شدم حالا مهندس
ندانستم که ریزد از چپ و راست
ز پایین و از آن بالا مهندس
غضنفر گاری اش را هول نمیداد :
د ِ یالا هول بده یالا مهندس !!!
تقی هم چونه میزد کنج بازار
نمی ارزه واسم والا مهندس

***
به مرد قهوه چی میگفت اصغر :
دو تا چایی قند پهلو مهندس !
شنیدم کودکی میگفت در ده
به مردی با چپق خالو مهندس
ز جنب دکه ای بگذشت مردی
صدا آمد ” آب آلبالو مهندس ”
خلاصه میخورد خون جماعت
همیشه بدتر از زالو مهندس

***
شنیدم با تشر میگفت معمار
به آن وردست حمالش مهندس
همین مانده که از فردا بگویند
به گوساله و امثالش مهندس !
یهو یاد سکینه کردم ای داد
فدای آن لب و خالش مهندس
شنیدم که عمل کرده دماغش
خبر داری از احوالش مهندس؟!

***
شنیدم بعد تنظیمات بینی
بهش میگن همه خانوم مهندس
شنیدم بچه زاییده دوباره
بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟

سرت رو درد آوردم من مهندس
سخن از هر دری اومد مهندس
یکی سیگار میخواد اون سمت دکه
برو که مشتری اومد مهندس !

رمز شکست

۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ – 10:35 ب.ظ

هر کس که نداند و نخواهد که بداند / حیف است چنین جانوری زنده بماند

۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ – 11:56 ق.ظ

درسی از ابن یمین فریومدی برای همیشه :

هر کس که بداند و بداند که بداند/ اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
هر کس که بداند و نداند که بداند/ بیدار نمایید که بس خفتـــه نماند
هر کس که نداند و بداند که نداند/ لنگان خرک خویش به منزل برساند
هر کس که نداند و نداند که نداند/ در جهــل مرکب ابدالدهــــــر بماند
هر کس که نداند و نخواهد که بداند/ حیف است چنین جانوری زنده بماند

ده عملی که به مغز ما صدمه میزند

۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ – 11:55 ق.ظ

No Breakfast

1.نخوردن صبحانه
People who do not take breakfast are going to have a lower blood sugar level. This leads to an insufficient supply of nutrients to the brain causing brain degeneration.

کسانی که صبحانه نمی‌خورند قند خونشان به سطح پائینتری افت می‌کند. این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی می‌شود.

۲ . Overeating

2. پرخوری
It causes hardening of the brain arteries, leading to a decrease in mental power.

این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای) مغز شده و منجر به کاهش قدرت ذهنی می‌شود.

۳/ Smoking

3- دخانیات
It causes multiple brain shrinkage and may lead to Alzheimer disease.

این امر باعث کوچک شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر می‌شود.

۴/ High Sugar consumption

4. استفاده زیاد قند و شکر
Too much sugar will interrupt the absorption of proteins and nutrients causing malnutrition and may interfere with brain development.

استفاده زیاد قند و شکر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف می‌کند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد

۵/ Air Pollution

5. آلودگی هوا
The brain is the largest oxygen consumer in our body. Inhaling polluted air decreases the supply of oxygen to the brain, bringing about a decrease in brain efficiency.

مغز بزرگترین مصرف کننده اکسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث کاهش اکسیژن تامینی مغز شده و منجر به کاهش کارآیی مغز می‌شود.

۶ . Sleep Deprivation

6. کمبود خواب
Sleep allows our brain to rest.. Long term deprivation from sleep will accelerate the death of brain cells..

خواب به مغزمان اجازه استراحت می‌دهد. دوره طولانی کاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد.

۷/ Head covered while sleeping

7. پوشاندن سر به هنگام خواب
Sleeping with the head covered increases the concentration of carbon dioxide and decrease concentration of oxygen that may lead to brain damaging effects.

خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اکسید کربن و کاهش تجمع اکسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.

۸/ Working your brain during illness

8.کار کشیدن از مغزتان در هنگام بیماری
Working hard or studying with sickness may lead to a decrease in effectiveness of the brain as well as damage the brain.

کار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممکن است منجر به کاهش کارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود

۹/ Lacking in stimulating thoughts

9.کاهش افکار مثبت
Thinking is the best way to train our brain, lacking in brain stimulation thoughts may cause brain shrinkage.

فکر کردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. کاهش افکار مثبت مغزی ممکن است باعث کوچک شدن مغز شود.

۱۰/ Talking Rarely

10. کم حرفی
Intellectual conversations will promote the efficiency of the brain

مکالمات انتزاعی منجر به رشد کارآئی مغز خواهد شد

منبع : ببین دات آی آر

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت…

۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ – 11:52 ق.ظ

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد. “جورج برنارد شاو”

خویشتن

۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ – 11:25 ق.ظ

دارم با خودم چت می کنم !

۲۷ فروردین ۱۳۸۹ – 1:26 ق.ظ

امشب نمیدونم داشتم تو اینترنت چیکار می کردم که یهو یاهو مسنجر گفت که فراز فلاحی deny ات کرده !
دو باره ادش کردم.
و همین طوری داشتم با خودم چت می کردم !

faraz fallahi :
faraz falahi :
دوباره
faraz falahi
و سپس faraz fallahi دو نقطه !

بعضی موقع ها هم می شد که می نوشت faraz fallahi is typing …
ولی من که تایپ نمی کردم !

چه حس جالبی بود !

برجسب: , ,

۱۷ فروردین ۱۳۸۹ – 10:13 ق.ظ

آنــکس کــه نداند و نداند کــه نداند

شب تا به سحر راحت و آرام بخوابد

در مدح گوگل

۱۷ فروردین ۱۳۸۹ – 10:06 ق.ظ
ما زنده به آنیم که گـــودر بخـــوانیم
وصلیم که بی گوگلی ما عدم ماست

برجسب: , ,

“دو کاج”

۱۵ فروردین ۱۳۸۹ – 10:04 ق.ظ

گمونم تو کتاب فارسیِ چهارم دبستان بود که شعر “دو کاج” رو داشتیم، چه حسِ خاصی داشت برام و چقدر ناراحت میشدم از دست اون کاجِ نارفیق. یادتون هست؟

در کنار خطوط سیم پیام؛ خارج از ده، دو کاج، روییدند
سالیان دراز، رهگذران، آن دو را چون دو دوست، می دیدند

روزی از روزهای پاییزی، زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید، خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا، خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است، چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی، مردم آزار، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار، من کجا طاقت تو را دارم؟

بینوا را سپس تکانی داد، یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد، بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط، دید آن روز؛ انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم  گروه پی جویی، تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم، راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را، با تبر، تکه تکه، بشکستند

حالا با دیدنِ این شعر، دوباره یادش افتادم و میروم و نسخه ی جدیداش را که همان شاعر (محمد جواد محبت) سروده، میاورم و اینجا میگذارم:

در کنار خطوط سیم پیام، خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران، آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

روزی از روزهای پائیزی، زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید، خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا، خوب در حال من تأمل کن
ریشه‌هایم ز خاک بیرون است، چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با نرمی؛ دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی؛ ناگهان از برای من افتاد

مهر بانی بگوش باد رسید، باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم، کم کمک پا گرفت و سالم شد

میوه ی کاج ها فرو می ریخت، دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد، ده ما نام یافت کاجستان …


برجسب:

وقتی کیفتون کوک هست به کسی قول ندید

۱۵ فروردین ۱۳۸۹ – 10:01 ق.ظ

برجسب: ,

تیر خلاص

۱۵ فروردین ۱۳۸۹ – 9:54 ق.ظ

… ولی در مورد سازمان و علامه حلی، این نکته را لازم است بگویم که کینه از سازمان، فراجناحی بود و خیلی ها، فارغ از عنوان و خط و دسته سیاسی، دست به دست هم دادند تا آن را به این روز برسانند.

تعبیر حسین در مورد «تیر خلاصی بر پیکر نیمه جان و آش و لاش شده سمپاد»، تعبیر قریب به واقعیتی است. اگر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا (خاتمی و احمدی نژاد) در یک و فقط یک زمینه اشتراک فکری داشته باشند، همین مساله سازمان است، منتهی خاتمی زورش به دکتر اژه ای نرسید ولی احمدی نژاد رسید.

این را هم بگویم که بودند از رفقای خودمان (حتی از هم دوره ای های خودمان، از هر دو جناح) که جاده صاف کن انحلال سازمان شدند. من هم مثل خیلی از شما انتقادات زیادی به سازمان و حتی مدیریت بیست ساله دکتر اژه ای دارم. شاید خیلی ها از سیاست های جاری در علامه حلی ناراضی بودند، شاید خیلی ها از ریخت و قیافه آقای محمد ناصرزاده شریفی، حالشان به هم می خورد، شاید خیلی ها دوست داشتند طیف خودشان یا همفکرانشان بر سازمان مدیریت کنند و علامه حلی آن گونه باشد که می خواهند ولی نمی دانم آیا درصد کسانی که از اساس با وجود این گونه مدارس مخالف بودند، چقدر بودند. می دانی چه می خواهم بگویم؟ ممکن است یکی بگوید من تیزهوشان قبل از انقلاب به مدیریت دکتر برومند و زیر نظر دفتر فرح بانو را به سمپاد بعد از انقلاب به مدیریت دکتر اژه ای در کسوت روحانی ترجیح می دهم، اشکالی ندارد ولی این ها که ریشه سمپاد را خشکاندند، مشکلشان نه دکتر اژه ای بود و نه مطلوب شان دکتر برومند. این ها از اساس اعتقادی به این سیستم نداشتند.

من شخصا فکر می کردم بعد از تغییر دکتر اژه ای، کارها سامان می یابد و آن ها که بالاخره توانستند مدیر مطلوبشان را به جای دکتر اژه ای بنشانند، حداقل به فکر تربیت یک نسل (حتی با طرز تفکر خودشان) خواهند بود ولی امروز می بینم این تغییرات، سناریویی بوده برای آسفالت کردن علامه حلی.

تمام این ها را گفتم تا توجهت بدهم به این که این کینه، راست و چپ نمی شناخت و این دشمنی با سازمان، دشمنی با شخص یا تفاوت سلیقه با مدیریت نبود. هم مرتضی حاجی مشارکتی و هم فرشیدی احمدی نژادی، به چیزی جز بستن در علامه حلی فکر نمی کردند. من مطمئنم، آخرین میخ را که احمدی نژاد به تابوت علامه حلی بکوبد، قند در دل خاتمی هم آب می شود.

منبع: http://helli73.com/?p=6

مھندسین کامپیوتر عزیز

۱۵ فروردین ۱۳۸۹ – 9:06 ق.ظ

چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه.

میگن آخه یعنی چی شده؟

مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه.
یکی از اینا یه ایرادی پیدا کرده.

مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از میل لنگ یا پیستوناشه که بخاطر کار زیاد انحراف پیدا کرده.

مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده.

در اینجا میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟ مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟
مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه

برجسب: , ,

سخن بزرگان ۱

۱۲ فروردین ۱۳۸۹ – 3:03 ب.ظ

-

توماس جفرسون: آزادی، دریایی متلاطم و طوفانی است، مردان ترسو آرامش استبداد را بر این طوفان ترجیح می‌دهند.

-

انیشتین: این دیگر چه معمایی است که هیچ‌کس مرا درک نمی‌کند ولی همه‌گان مرا می‌پذیرند.

-

پائولو کوئیلو: لازم نیست آدم از کوهی بالا رود تا بفهمد بلند است

-

چارلی چاپلین: شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حال که به آن دعوت شده‌ای تا میتوانی زیبا برقص

-

پائولو کوئیلو: مردم جوری حرف می زنند که همه چیز را می دانند. اما اگر جرات کنی و سئوالی بپرسی آنها هیچ چیز نمی دانند

-

چارلی چاپلین:  در دنیا جای کافی برای همه هست، پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی.

-

امام علی: تربیت دیروز به درد آدم های امروز نمی خورد.

-

انیشتین: و دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم !

-

چرچیل: پیروزی یعنی توانایی رفتن از یک شکست به شکست دیگر بدون از دست دادن اشتیاق .

-

ناپلئون: اگر با دشمنی زیاد بجنگی ،‌ بعد از مدتی تمام استراتژی های تو را فرا میگیرد .

-

انیشتین: انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند .

-

گاندی: آنچنان زندگی کن گویی که فردا خواهی مرد ، آنچنان بیاموز گویی که تا ابد زنده خواهی ماند .

-

استالین: مرگ یک نفر تراژدیه ، مرگ یک میلیون نفر آمار !

-

انیشتین:  تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .

-

مارک تواین: بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !

-

ناپلئون بناپارت: مذهب چیزی است که مانع کشته شدن پولدار بدست فقیر میشود .

-

آلبرت انیشتین: هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی

-

ناپلئون بناپارت: وقتی دشمنت در حال اشتباه است در کارش وقفه مینداز

-

سقراط: بزرگترین درسی که در زندگی آموختم این بود که آنچه امروز دارم ممکن است آرزویه فردایم باشد.

-

هیتلر:  اگر تو برنده باشی نیازی به توضیح نداری، اما اگر شکست بخوری چیزی برای توضیح دادن نداری.

-

ادیسون: من نخواهم گفت هزار بار شکست خودم، من خواهم گفت در حالیکه هزار راه شکست وجود داشت من کشف کردم.

-

انیشتین: عشق مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند، مغز را خالی می کند

-

انیشتین: فکر کردن،سخت ترین کار بشر است

-

انیشتین: در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد

-

پاسکال:  آدم بی مغز و پرگو، چون آدم ولخرج و بی سرمایه است

-

گوته: کسی که دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می کند

-

 

برجسب: ,

چگونه هوشمندانه سوال کنیم

۱۱ فروردین ۱۳۸۹ – 7:57 ب.ظ
ask-smart

ask-smart

برجسب: ,

جی اف / بی اف

۱۱ فروردین ۱۳۸۹ – 12:27 ب.ظ
-
اجداد ما انقدر شریف بودند که عمداً برای “او”ی مذکر و “او”ی مونث، فقط از یک کلمه استفاده کردند

و ما نوادگانشان آنقدر ابلهیم که اگر جلوی واژه شریف “دوست”، “پسر” یا “دختر” نیاوریم از فرط مبهم بودن تکلیفمان، شب خوابمان نخواهد برد
-
منبع : Google Reader

برجسب: , ,

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

۱۰ فروردین ۱۳۸۹ – 3:14 ب.ظ

سیف فرغانی : هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

از ویکی‌نبشته http://fa.wikisource.org/wiki


هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

برجسب:

امروز

۱۰ فروردین ۱۳۸۹ – 1:35 ب.ظ

الان دانشگام.

از صبح اومدیم اینجا به امر مهم یلللی تللی مشغول بودیم. تا ظهر که زنگ زدیم رستوران کوبیده سفارش دادیم بیاره. ناهار رو که زدیم همراه با گوش دادن به آهنگ های زیبا از شاهین نجفی گرفته تا … داریم حکم می زنیم با بچه ها !!!

داریم کت میشیم !

نه الان که برگشتم یه دست گرفتیم !

۷ به ۱ باختیم ! :دی

حالا بعد از ظهر یه ۴ خط کد هم می زنیم.

دیروز تا ساعت ۱:۳۰ خواب بودم. بیدار شدم ناهار خوردم دوباره خوابیدم تا ۶:۳۰ شب هم ساعت ۳ خوابیدم !

همین دیگه !

همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز
چرا میره جلو عقربه هی؟
متنفرم از ته دل
من از اول مهر

تابستون کوتاهه ما تا میتونیم پیش هم می مونیم
این همه روز میگذره زود
دوستای صمیمی کارای قدیمی اینجا ما همینیم
این همه روز میگذره زود
دور همیم این همه دوست

برجسب: ,

سایت آموزش جاوا

۰۹ فروردین ۱۳۸۹ – 6:41 ب.ظ

Where Beginner Learn Java, J2EE and Java related technologies. Java Learning made simple with Java related Code Snippets, Tutorials, FAQ, FlashCard, Interviews, Howto’s and more…

http://www.java4learners.com/

برجسب: , ,

مشکلات زندگی

۰۹ فروردین ۱۳۸۹ – 12:34 ق.ظ

همیشه به هرکی که مشکلی داشت تو دلم میگفتم “بیچاره دستشوییت نگرفته بفهمی مشکلات زندگی تا چه حد می تونن به آدم فشار بیارن. اینی که تو میگی که مشکلی نیست در مقابل اون !”

( این وسط یاد اون کلیپ “ما هیچ دوشواری نداریم” ماله “در استان” افتادم)

الان فهمیدم که نه خیرم !

تا حالا سرورم ۱۰ ساعت داون نشده بود که بفهمم دوشواری به چی میگن !

فکرشو بکن منی که در ورود به فیس بوک و امثلهم اجمعین سایت های مستهجن (توییتر ، یو توب ، گوگل کد، سورس فورج، …) هیچ دوشواری نداشتم، حالا به علت خاموش بودن جفت سرور هام  داشت گریم می گرفت ! (حالا اینکه بچه ها داشتن کچلم می کردن بماند دیگه !)

پی نوشت : ساعت دو نصفه شبه و من مشکلات زندگی رو پشت سر گذاشتم که تونستم بیام تو سایت خودم و پست بدم.

First error was detected at 2010-03-28 16:00:34

Last error was detected at 2010-03-29 02:17:07

Downtime total 10 hour(s) 16 min(s) 33 sec(s).

همچین چیز خاصی هم نیستا !!! خیلی هم طبیعیه این جور چیزا !

برجسب: , , ,

برنامه نویس زن از رویا تا واقعیت

۰۴ فروردین ۱۳۸۹ – 6:46 ب.ظ

امروزه در کشورهای متمدن جهان زنان نقش موثر و بسزایی در همه زمینه ها و بخصوص در زمینه IT دارا می باشند . در کشور ما هم زنان در این چند سال به تقلید از زنان کشورهای متمدن شروع به عملیات انتحاری فمینیستی بر علیه سطله آقایان کرده اند. البته این عملیات ها به نظر من تا به اینجا راهی از پیش نبرده است و آزادی های محدودی در مواردی محدود نصیب زنان کرده است .

یکی از عرصه هایی که در ایران یکه تاز آن مردان بوده اند و همچنان هستند صنعت گسترش نرم افزار می باشد . در این صنعت حرف اول و آخر را آقایان می زنند . در تولید و گسترش نرم افزار ما چندین نقش داریم که بیشترین این نقش ها و یعنی اکثر این نقش ها توسط آقایان اجرا می شود و تنها نقشی که برای خانم ها در نظر گرفته می شود برنامه نویسی صرف می باشد (برنامه نویس صرف همان تایپیست هوشمند می باشد) . به عبارت دیگر خانم ها نقش تایین کننده و یا کلیدی در گسترش نرم افزار ندارند .

مشکل کجاست ؟ آیا ما متخصص زن در زمینه گسترش نرم افزار نداریم ؟

بر طبق شنیده ها و دیده ها بیشترین خروجی در دانشگاههای ایران بعد از رشته های تجربی  و علوم انسانی رشته نرم افزار می باشد . و باز براساس تجربه بیشترین اعضای رشته نرم افزار را خانم ها تشکیل می دهند . معمولا در کلاس ها شاهد این هستیم که دو سوم کلاس مونث می باشد .  معمولا بهترین نمرات را هم خانم ها کسب می کنند و با نمرات عالی فارغ التحصیل می شوند . پس چرا با این وجود خانم ها در پایین ترین نقش های برنامه نویسی فعالیت می کنند ؟

یک برنامه نویس خوب چه ویژگی هایی دارد ؟

  • Passion : اشتیاق و عشق علاقه به امر برنامه نویسی
  • Self-teaching and love of learning : عشق به یادگیری و توانایی خود آموزی
  • Intelligence : با هوشی
  • Hidden experience : تجربیات قبلی که پنهان است و در موقع کار نهان می شود
  • Variety of technologies : آشنایی به فن آوری های گوناگون
  • Formal qualifications : مدارک بین المللی  و معتبر در زمینه گسترش نرم افزار

نقل قول  شده از inter sections

ویژگی هایی که در بالا برای یک برنامه نویس خوب برشمردیم فکر کنم همان کلید معماست .

  • خانم ها اشتیاقی در زمینه برنامه نویس ندارند یا دست کم به اندازه آقایان ندارند ,  اشتیاق خانم ها در عطر و ادکلن و لباس مجلسی است . برنامه نویس واقعی مد و ظاهرش Null می باشد .
  • عشق به یادگیری و توانایی خود آموزی هم که در خانم ها در کمترین حد ممکن می باشد .
  • یکی از دلایل اصلی هم باهوش نبودن خانم ها است .( من نمی دونم اگر این مادام کوری نبود اسم کدام دانشمند خانم در تاریخ باقی می موند)
  • تجربیات قبلی که پنهان است و در موقع کار نهان می شود را هم چون آنقدر مشغله در زمینه انتخاب عطر و ادکلن و لوازم آرایشی دارند که همه این تجربیات در قعر مغازه فروش لوازم آرایشی دفن می شود .
  • آشنایی به فن آوری های گوناگون هم که مستلزم داشتن اشتیاق و توانایی خودآموزی می باشد (بدون شرح و نتیجه گیری)
  • مدارک بین المللی  و معتبر در زمینه گسترش نرم افزار هم که نداریم و فقط آنهایی را داریم که دانشگاه به ما داده است و حوصله هیچ چیزی دیگر را نداریم .

لازم به یادآوری است که همه خانم ها اینگونه نیستند ولی باز عامه خانم های شاغل در زمینه IT این گونه می باشند  .

اگر خانم ها اینقدر در زمینه تولید نرم افزار در حد پایین قرار دارند ,  پس چرا در شرکت های تولید نرم افزار مورد استفاده قرار می گیرند ؟

چند دلیل می تواند باعث این قضیه شود که من چند تا از آنها را نام می برم :

  • دستمزد پایین خانمها
  • حرف شنوی و مطیع بودن خانم ها
  • می تونید سرشون راحت داد بزنید
  • می تونید پرداخت پولشون رو به تعویق بیندازید
  • بر علیه شما شور و جلسه نمی کنند
  • بعد شما برای خودشان دکه و مغازه باز نمی کنند
  • می تونید براشون کلاس بذارید

و دلایلی دیگر …

امیدوارم خانم های عزیز با خواندن این مطلب که بیشتر درون مایه طنز داشت نارحت نشوند و سعی در بهبود وضع خود در صنعت IT شوند .

این مطلب نیز پیشنهاد می شود : ۹ نشانه برای پی بردن به برنامه نویس بودنتان

یاشیاسیز

منبع : دنیای چابک (sirasad.wordpress.com)

برجسب: , , ,

استراحت

۰۲ فروردین ۱۳۸۹ – 1:07 ب.ظ

خوش به حال اونی که می دونه استراحت کردن با هیچ کاری نکردن چه فرقی داره !

برجسب: ,

انتقاد و انتقام !

۰۱ فروردین ۱۳۸۹ – 4:17 ب.ظ

غلط کرده گفته من انتقادپذیر نیستم.

-تاحالا از کسی انتقام گرفتی؟
- نه.
- پس گه می‌خوری می‌گی لذتی که تو بخشش هست تو انتقام نیست.

چه ربطی داشت ؟!

برجسب: , ,

نظر سنجی

۲۹ اسفند ۱۳۸۸ – 12:23 ق.ظ

بچه ها به نظرتون وقتی یکی میزنه www.FRZ.ir چه اتفاقی بیوفته ؟

گزینه ها:

۱- صاف بیاد اینجا (یعنی همین چیزی که الان هست)

۲- صاف بره تو cms.frz.ir

3- صاف جایی نره ! کجکی خودش برای خودش صفحه باشه با لینک برای جاهای مختلف.

برجسب: , , ,

Drupal

۲۸ اسفند ۱۳۸۸ – 11:16 ب.ظ

نمیدونم صفحه اصلی سایتم رو قبل از ساختن این ویلاگ دیده بودین یا نه. دراپال نصب کرده بودم. کلا خیلی با دراپال حال می کنم. ولی وقتی که آپدیت ش کردم هی الکی تو همه صفه ها ارور میداد. روانیم کرده بود دیگه !

امروز دیگه زد به سرم رفتم اون خطی که ارور رو تولید می کردو پیدا کردم و کامنتش کردم !!!

الان همه چی درسته و کار می کنه ! خیلی جالبه واقعا !

آدرسش هم اینه : http://cms.frz.ir

به نظر خودم که خیلی با کلاسه! فعلا گذاشتمش تو آب نمک برای روزی که دکتر شدم. (من نمیدونم دکتر کامپیوتر یعنی چی ؟! یکی توضیح بده تو مطب چی کار می کنه یه دکتر کامپیوتر ؟!!)

برجسب: , ,

سال نو مبارک (باز هم !)

۲۸ اسفند ۱۳۸۸ – 9:33 ب.ظ

ببینم ؟!

مگه برای سال ۸۸ ما این همه “سال مبارک” به هم دیگه نپروندیم ؟ پس چرا این جوری شد ؟!

status یکی از دوستام تو یاهو مسنجر خیلی جالبه : پروردگارا … در سال پلنگ ما را از شر این میمون خلاص کن.

حالا اینم روش !

فرا رسیدن سال ۱۴۰۸۹ اهورایی ۷۰۳۲ میترایی آریایی ۶۷۶۰ آشوری ۳۷۴۸ زرتشتی ۲۵۶۹ شاهنشاهی و ۱۳۸۹ خورشیدی رو منم تبریک میگم.  (خدایی، پسرفت رو حال می کنی ؟!!)

————————

گر تو سبزی سبزم
گر تو شادی شادم

من ز شیرینی تو فرهادم
وطنم ایرانم

عید آن روز مبارک بادم
که تو آبادی و من آزادم

برجسب: , , , , , ,

آمار لحظه با لحظه جهان

۲۸ اسفند ۱۳۸۸ – 2:31 ب.ظ

worldometers

دیگه خودتون برید ببینید دیگه !

چیز جالبیه.

http://www.worldometers.info/fa